محمد يوسف حريرى

378

فرهنگ اصطلاحات قرآنى ( فارسى )

( قلم - 51 ) اعتقاد به چشم‌زخم در قرآن كريم و سنت نبوى وارد است و در فرهنگ اسلامى شايع است . براى دفع آن يا آيهء وَ إِنْ يَكادُ مىخوانند يا ما شاء اللّه مىگويند . ( قرآن‌پژوهى ، ص 802 ) واو ابتداء واو حاليه را گويند . ( قاموس قرآن ) واو استينافيه يا واو استيناف ، واوى است كه در آغاز كلام مىآيد و كار ربط يا عطف يا جمع را انجام نمىدهد ( و مىتوان آن را واو آغازگر كلام ناميد ) و در قرآن مجيد تعداد آن از هزار فقره بيشتر است ( مانند وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ » - بقره - 115 ) به نظر مىرسد واو استينافيه بيشتر نقش تزئينى و جمال شناختى زبانى دارد . ( بينات - ش 9 - ص 25 ) واو حاليه واوى است كه در قرآن آمده و بر جمله اسميه و فعليه داخل مىشود مانند لَمْ يَدْخُلُوها وَ هُمْ يَطْمَعُونَ ، اعراف - 46 ( فرهنگ لغات قرآن - ج 2 ، ص 669 ) واو عاطفه - واو عطف واو عطف واوى كه در قرآن آمده و براى جمع ميان دو يا چند چيز مىآيد . فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ ، نساء - 69 ( فرهنگ لغات قرآن - ج 2 - ص 669 ، قاموس قرآن ) واو قسم واوى كه در قرآن آمده و عوض از باء مىباشد مانند « وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها » ، شمس - 1 . ( فرهنگ لغات قرآن - ج 2 - ص 669 ) واو مستأنفه - واو استينافيه وثن ( و ث ) مفرد ( - ) اوثان وجوه اعجاز قرآن - اعجاز قرآن وجوه و نظاير و افراد نامى براى برخى از كلمات قرآن مجيد : 1 . وجوه و نظاير الفاظى هستند كه داراى معانى متعدد در قرآن مىباشند « 1 » 2 . افراد كلماتى هستند كه در يك رشته از معانى بجز از معنى متعارف استعمال گرديده ( اعجاز قرآن ، ص 54 ) وجه ( و ) عبارت از قرائتى است كه به انتخاب و گزينش قارى منسوب باشد . ( مقدمه‌اى بر تاريخ قراآت قرآن كريم ، ص 95 ) وجه اللّه ( و ه لّا ) وَ ما تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ ( بقره - 272 ) ذات خداست ( تفسير نمونه ) وجه تسميهء قرآن در اين‌كه قرآن به چه معنى است و وجه تسميهء آن چيست مطالب متعددى اظهار شده است از جمله اين‌كه : 1 . مشتق از « قرأ » است بمعنى قرائت ( به اعتبار آن كه خواندنى است ) . 2 . مشتق از قرائن ( جمع قرينه ) است و شباهت بعضى آيات به يكديگر همچون قرينه بودن آنهاست .

--> ( 1 ) . مثلا « الهدى » بر نوزده وجه مىآيد ( الاتقان ، ج 1 ، ص 448 الى 490 )